خرید بک لینک
دست هایت را

شانه کن برایم

گیسوانم

نوازشت را دوست دارند...


شانه هایت را

دوست می دارم

بگذار برای همیشه

بر آنها تکیه کنم.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:22 توسط نسرین|

برچسب: شانه, نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 13:45

دارم سعی می کنم

بودنم را بتو ثابت کنم.

هی تار می تنی،

هی پود می شوم.

گره ها را باز می کنم،

هی تو کور می کنی.

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:56 توسط نسرین|

برچسب: سخره,بودنم, نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:45

دریچه را باز کرده ام

شمعدانی ها را آب داده ام

و آن دامن چین دار را به تن کرده ام.

حالا فقط مانده که بیایی

تا بهار شود!

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:59 توسط نسرین|

برچسب: انتظار, نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:45

وقتی انتظار

بهای آغوش تو باشد،

سنگ صبور می شوم.

برچسب: صبوری, نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:45

امروز، روز پروانه هاییست

که روی پاورقی کتاب تو می رقصند

و من

هیچ شمعی را

روشن نخواهم کرد...

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:2 توسط نسرین|

برچسب: پروانه,امروز,میرند, نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:45

صفحه بندی